الشيخ رسول جعفريان
110
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
مىكنند ، حكومت شان غصبى و نامشروع است . در اينجا براى شيعيان ، حركت در دو بستر در پيش بود . نخست حل روابط و مناسبات داخلى ميان شيعيان ؛ و دوم حل روابط و مناسبات خارجى خود با مخالفان و حكومتهاى سنّى حاكم بر بلاد اسلامى . در محدودهء مناسبات داخلى ، جامعهء شيعه مىبايست خود را از نظر علمى ، سياسى و اجتماعى ، در يك چهارچوبهء محدود ، هويت خود را به عنوان يك اقليت حفظ كند . در اين زمينه ، به طور طبيعى نقش اول را عالمان شيعه كه در شهرهاى مختلفى مانند قم ، بغداد ، نجف ، حلب ، حله ، رى ، سبزوار ، سارى و . . . بودند ، بر عهده داشته و رهبرى فكرى و فقهى شيعيان در اختيارشان بود . اين رهبرى دو مبناى مشخص داشت . نخست آن كه اينان ، عالم به شريعت و فقه بودند و به طور طبيعى ، هر فرد عادى مىبايست در آنچه نمىداند به عالم مراجعه كند و عالم را مرجع علمى خود بشناسد . اين بخش نوعى مرجعيت علمى را به طور عقلانى و عقلايى براى علما و فقها ايجاد مىكرد . مبناى دوم ، و در واقع نكتهء مهمتر ، اين بود كه از زمان امامان عليهم السلام به شيعيان دستور داده شده بود تا در امر فقه و قضا به عالمان شيعه و حافظان حديث مراجعه كنند ؛ چرا كه آنها جانشين ايشان در ميان شيعيان مىباشند . در اينجا ، نوعى تكليف فقهى براى شيعيان مطرح شده بود و آن اين كه فقها جانشين امام عليه السلام در ميان مردم هستند . همچنين ، از آنجا كه شيعه ماهيت امامت را بيش از آن كه سياسى بداند ، فكرى ، سياسى و معنوى تفسير مىكرد ، زمينهء بيشترى براى مطرح شدن اين نظريهء سياسى در شيعه كه فقيه بايد حكومت كند ، فراهم مىشد . البته دربارهء حدود اين حكومت و حوزهء قدرت فقيه ، بحث مفصلى تا زمان صفويه صورت نگرفته بود . به همين دليل بود كه شيعيان نه تنها در مسائل فقهى و علمى محض ، بلكه تا آنجا كه شرايط سياسى اجازه مىداد ، دشوارىهاى جارى زندگى خود ، به ويژه مسائل قضايى را با فقهاى شيعه در ميان مىگذاشتند . آنان بر اين باور بودند كه ديگران طاغوت بوده و تنها ، حكومت فقيهان مشروعيت دارد . در روزگار پيش از صفوى ، معناى اين حكومت ، به لحاظ دشوارىهايى كه در عمل وجود داشت ، و اين كه شيعه يك اقليت بود ، نمىتوانست به معناى يك حكومت فراگير و لو در يك منطقه باشد ؛ چرا كه اساسا تحقق آن ناممكن به نظر مىرسيد . بنابراين شيعه ، تا اينجا ، مسئله و مشكل خود را در چهارچوب يك اقليت با نفوذ كه هويت مستقل خود را با مرجعيت علما و فقها حفظ كرده و نگاه داشته بود .